درباره من

مادر که شدم، یا حتی قبل از تولد یزدان

اولین و بزرگترین دغدغه‌ام این بود که یزدان در فضا و فرهنگی که من بزرگ شدم، بزرگ نشود… (در خانواده ای زیر خط فقر فرهنگی)

جوان بودم و خام، تنها راهی که به ذهنم رسید تا رشتۀ فکر و فرهنگ‌های پوچ و پوسیده گذشته را پاره کنم و برای پسرم به ارث نگذارم، مطالعه و تحصیل بود.

دانشگاه رفتم، با نوزادی در بغل، دست تنها و فقط با یک فکر: من مادرم، و آیندۀ پسرم در دستان من است… لیسانس، فوق لیسانس، دکترا … گذشت سخت بود، خیلی سخت… ولی شیرین

البته تحصیل و مطالعۀ من محدود نشد به درس و دانشگاه، اتفاقاً کمترین زمان را برای دروس دانشگاهی می‌گذاشتم: از روانشناسی، جامعه‌شناسی، فلسفه، دین، اخلاق و ادبیات خواندم و نوشتم و درس دادم…

بله، شروع کردم به درس دادن و کمک به جامعه‌ای که بیشترین نیازش آگاهی و دانایی است.

کاملا داوطلبانه در فضاهای عمومی، و بیشتر به رایگان و آزاد شروع به تدریس کردم و سعی کردم به قدر توش و توانم قدمی هر چند کوچک برای رشد و تعالی فکری و فرهنگی جامعه بردارم.

امروز بیش از 600 ساعت فایل صوتی رایگان از همین جلسات در اختیار علاقمندان به شعر و ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی قرار گرفته است که هر هفته نیز جلسات جدید به آن افزوده می‌شود…

ما با هم و در کنار هم به سوی ایرانی آباد و آزاد و ایرانیی روشنفکر و دانا قدم برمی‌داریم.